صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
||||||||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 18:46 توسط عادل
|
|
||||||||
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 0:9 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 23:40 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 23:33 توسط عادل
|
|
|
salam khobin baro bach onhaiee
ke az veblage man khosheshon miad man bad az hodode 6 mahi omadam omidavaram az matalebam khosheton biad nayomade ye ahanghaiee top mizaram baraton halesho bebarin fadato adel |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 11:53 توسط عادل
|
|
|
آلبوم جدید و بسیار زیبای متین به نام فرمانروای عشق . با 3 کیفیت متفاوت ... (به همراه موزیک آنلاین)
::.حمايت از ما = كليك روي تبليغات.::
128 MP3 : |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 11:43 توسط عادل
|
|
|
مبهوت رقص موی تو در باد میشوم
شیرین شوی اگرکه توفرهادمیشوم با چشمهای سبزتوسرسبزوروشنم با عطر دل نشین تو آباد می شوم با درد در درون تو پر دردم و ملول با واژه های شاد تو دلشاد میشوم با خواندن کلام تو مثل نسیم صبح نرم و رها ز هر غمی آزاد می شوم ای نازنین غزل! که به ذوقم نشسته ای روزی برای گفتنت استادمی شوم (من درسرایش توهم استاد میشوم) |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 15:7 توسط عادل
|
|
|
دیگر اهمیت ندارد بوی پاییز دیگر اهمیت ندارد برگریزان حتی نگاهت هم برایم کهنگی داشت مثل قوافی غزل :یاران ،بهاران! من خوب یادم هست تو یادت می آید؟ روزی تو را دیدم میان باد باران روز ی که دل بستم به تو با عشق و امید وقتی که بودم خسته و زار پریشان یادت می آید آخرین دیدارمان را؟ گفتی به من که بیش از این ما را مرنجان گفتی اهمیت ندارد اشکهایت ابر نگاه عاشقت را هی نباران! گفتی دلت مال یکی از بهترینهاست دیدی شکستی عهدو پیمان را چه آسان * * آنروزها دلتنگ بودم،خسته بودم آشفته و تنها و سر گردان و حیران من فکر می کردم که تو یک تکیه گاهی عشق تو قلب خسته را میداد سامان آنقدر در تو گم شدم بویی نبردم از این که مال دیگرانی، بی وفا جان! از این که دیگر عاشقی معنا ندارد معنا ندارد بین مردم عهد و پیمان * * عاشق نبودی، هیچ تقصیری نداری کوتاهی از من بوده، این ناخوانده مهمان! مثل همان روزی که در قلبم نشستی در هفتم آبان میان باد و باران تو رفتی از قلبم شبی که باد آمد تو رفتی از قلبم شبی همراه توفان |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 15:5 توسط عادل
|
|
كسي كه مثل هيچكس نيست
تو بهترين مني
تو بهترين مني من ماه را ميليون ها بار بوسيده ام
در آسمان با ستاره ها رقصيده ام آفتاب را در روزهاي باراني لمس كرده ام عطر رزهاي صورتي را هزاران بار احساس كرده ام اقيانوسي را ديده ام كه آتش را عاشق خود ساخت هم آغوشي شقايق هاي سوخته را ديده ام اما هنوز ...
اما هنوز كسي را نديده ام كه به اندازه تو من را شگفت زده و مبهوت بكند تو مرا از خود بي خود ساختي تو پرشورترين لحظات را براي من آوردي عزيزم ، به اين دليل است كه بهترين مني عزيزم، به اين دليل است كه مثل هيچكس نيستي |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 15:19 توسط عادل
|
|
اگه بگم كه قول ميدم تا هميشه باهات باشم اگه بگم كه حاضرم فداي اون چشات بشم اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تويي اگه بگم بهونهئ هر نفسم تنها تويي اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت ميكنم اگه بگم زندگيمو بذر بهارت ميكنم اگه بگم ماه مني ، هر نفس راه مني اگه بگم بال مني ، لحظهئ پرواز مني ميشي برام خاطرهء قشنگ لحظهئ وصال ميشي برام باغبون ميوههاي تشنه و كال ميشي برام ماه شباي بيسحر،ميشي برام راه سفر ولي بدون هر جا باشي يا نباشي مال مني بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني براي سعادت شبا شعرامو من داد ميزنم براي خوشبختي تو خدارو فرياد ميزنم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 15:18 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 15:18 توسط عادل
|
|
![]() ![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 15:2 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 11:47 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 11:44 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 21:16 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1385ساعت 12:43 توسط عادل
|
|
|
فـاصلـه هـامو حتـی اشک تـو چشـامو فـایـده ای نـداره نـداره نـداره بــی کـسیــامو ، دل تـنگـیــامو هـیـچ کـسی بــاور نـداره نـداره نـداره تـنـهایـیـه مـن دیـگـه پـایـانی نـداره ویـرونــه ی دل سـرو سـامـانی نـداره بـایـد بـمـونـم تــا همیــشـه تـک و تـنـها همیـشـه ایــن دل مـیــشه بــازیـچـه ی غـمـهـا |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 13:41 توسط عادل
|
|
|
دریا باش که اگر کسی سنگی به سویت پرتاب کرد سنگ غرق شود نه آنکه تو متلاطم شوی. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 14:10 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 14:8 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 14:7 توسط عادل
|
|
پر واضح بود که ایران از مکزیک میخوره !! اما دور از انتظار بود که با این نتیجه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385ساعت 14:5 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 16:56 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 14:44 توسط عادل
|
|
|
I have 3 friends The sun, the moon and you The sun for day, The moon for night And you for ever I Love You My Baby |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 14:33 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 13:57 توسط عادل
|
|
|
http://azadtribun.net/x733.htm
عصیان ملی تبریز در حال تبدیل شدن به یک اجتماع عظیم میلیونی است |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 12:2 توسط عادل
|
|
ajab___saitiee saite man |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 11:39 توسط عادل
|
|
|
iD:TRIP_KHAFAN_TAB
ID:JOJO_FOKOLI_U ID:DJ_TAVAHOlvl idihaiee mane har kas khast pm bede montazeram nazar bedin ........tel:0914319
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 14:23 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 14:17 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 14:11 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 11:51 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 11:4 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 13:58 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 13:45 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 13:38 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 0:26 توسط عادل
|
|
|
خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت : نرسیده به درخت کوچه باغیست که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبیست |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 22:15 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 23:59 توسط عادل
|
|
![]()
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 23:58 توسط عادل
|
|
|
چه بي تابانه مي خواهمت اي كه نبودنت آزمون تلخ زنده به گوري است... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 23:51 توسط عادل
|
|
تا به حال به خود کشی فکر کردید؟!!
نه سریع جواب ندید...کمی بیشتر فکر کنید به زمانی که بد ترین حوادث در زندگیتان رخ داده به اون شب کذایی........ ذهن انسان یک سیستم بسیار پیچیده است و ما فقط از قسمت کوچکی از ان میتوانیم استفاده کنیم و این مسله باعث شده هیچ کس تا به حال نتواند در ان واحد به چند قضیه به طور همزمان فکر کند. ببینید مثلا خدای نکرده اگر دیشب برای شما یک اتفاق بد افتاده باشد و امروز صبح هم یک اتفاق بدتر!به بعد از ظهر نرسیده یک خبر ناخوشایند دیگر هم به گوشتان برسد اینجاست که ذهن انسان مثل یک کامپیوتر هنگ میکند و به جای راهنمایی شما در حل این مشکلات چون نمیتواند در یک زمان تمامی این مشکلات را حل کند به شما هی ناامیدی میدهد یعنی به شما پیام میدهدکه از دست من یعنی خود شما هیچ کاری ساخته نیست و مسلم است زمانی که انسان ببیند در تنگنا افتاده و هیچ کاری نیز از او بر نمی اید به فکر بدترین و غلطترین و البته راحت تری که مرگ است می افتد. ان وقت است که از بسیاری از کسانی که در گرداب مشکلات افتاده اند این جمله رو میشنویم که((خودم رو میکشم))این همان فکر خود کشی هست که گفتم ایا دچار شده اید یا نه؟! البته هیچ کس این طور مواقع خودش را نمیکشد مگر در دو صورت ۱)دچار افسردگی بسیار شدید باشد ۲) دوست نداشته باشد مورد اول که بسیار واضح است . ولی در مورد دوم باید بگم که منظور از دوست خواهر- مادر- فامیل اشنا یا کسی است که در این مواقع به یاری ما می اید و ما رو کمی تسکین می دهد. البته این مسیله میتواند مورد سومی هم داشته باشد که بسیار کمتر از بقیه موارد است و ان در مورد نو جوانی است که دچار غرور کاذب هستند و فکر میکنند با خود کشی میتوانند خودشان رو به همه ثابت کنند و بعضی وقتهانیز این کار بسیار نمایشی انجام میشود که متاسفانه چون زندگی شوخی نیست در بعضی مواقع.......................... |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 0:2 توسط عادل
|
|
|
هيچ وقت دل به كسي نبند… چون اين دنيا اين قدر كوچيكه كه توش دو تا دل كنار هم جا نميشه ...ولي اگه دلبستي…… هيچ وقت ازشجدا نشو چون اين دنيا اينقدر بزرگه كه ديگه پيداش نميكني……!!
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:58 توسط عادل
|
|
|
ما كه توقع نداريم زندگي زيبا بشه باز |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 23:56 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت 16:9 توسط عادل
|
|
http://www.honya.blogfa.com/ این وبلاگ رو نگاه کن >>>خانمها<<<< |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت 16:40 توسط عادل
|
|
|
روزی خواهی آمد. می دانم.اما هراسانم که مبادا دیر بیایی.دیرتر از آن زمانی که باید. و این دیر آمدن سخت مرا می ترساند. تو باید بیایی.باید زود بیایی. شتابان بیایی!چرا که هر لحظه تردیدت مرا سالها از خوشبختی دور خواهد کرد. بیا.زود هم بیا!نجاتم بده! بیا تردید مکن! شاید که شوکران جام عمرم زودتر از اندیشه تو لبریز گردد. بیا تا بلور یخی دست ضعیف ولرزانم در گرمای قدرت بازوانت ذوب شود.بیا !بیا و با شانه انگشتانت موج پریشانی را از تارهای زلف سیاهم بازگیر. ببین که حتی موجهای پریشان و سیاه زلفم با جادوی انگشتان تو به آرامش و رهایی شاخساران بید فخر می فروشند. بیا وبا جذبه اهورایی ات پریشانی ام را بگیر و روح سرکشم را رام کن! بیا و گامهای همیشه سبزت را بر فرش قرمز دیدگانم بگذار... من! همیشه چشم به راهت خواهم ماند.... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:2 توسط عادل
|
|
|
تلخی کدامین زهر بر کامت نشسته کاینچنین حتی از بهار هم میگریزی... شرنگ کدامین حادثه ذهنت را پریشان کرده کاینچنین حتی از شعرو غزل هم میگریزی... . . . بر خویش بالیدم که روزی بهار زندگیت بودم وشاه بیت غزلهایت. به کدامین خطا از من میگریزی ؟... |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:0 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 22:37 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:48 توسط عادل
|
|
|
هميشه گفته ام جاده منتظر است... چشم من و شتاب او .... دل من و انتهاي او ... خستگي پاهاي من و سماجت ناتمام او ... من دلم شادي يك اسباب بازي مي خواهد .. من دلم زلالي آب مي خواهد نه شيشه سراب ! تو اي همسفر بيابانهاي طولاني .. تو اي هم سلولي اين شب زنداني ... و تو اي مسافر عشق باراني ... من شبگردي را از گردباد بيابان آموخته ام ... دستهاي تنهايت را به من بده تا دريچه هاي نور را نشانت دهم ..... نگران شبهاي تيره نباش ... بيتاب شبهاي بيقراري باش كه ترا نشان خواهم داد ياس و نرگس و سوسن چه خاصيتي دارند اگر همراه من باشي |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:24 توسط عادل
|
|
>Dj_adel.<<="http://www.trip-khafan.blogfa.com/">>
..!