تبليغاتX
چاخان کاری نکن با دل من
چاخان کاری نکن با دل من
با قلبت نگاه کن
>

مبهوت رقص موی تو در باد میشوم

شیرین شوی اگرکه توفرهادمیشوم

با چشمهای سبزتوسرسبزوروشنم

با عطر دل نشین تو  آباد می شوم

با  درد در درون تو  پر دردم و  ملول

با واژه های شاد تو دلشاد میشوم

با خواندن کلام تو مثل نسیم صبح

نرم و رها ز هر غمی آزاد می شوم

ای نازنین غزل! که به ذوقم نشسته ای

روزی برای  گفتنت استادمی شوم

(من درسرایش توهم استاد میشوم)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 15:7  توسط عادل  | 


دیگر اهمیت ندارد بوی پاییز

 

دیگر اهمیت ندارد برگریزان

 

حتی نگاهت هم برایم کهنگی داشت

 

مثل قوافی غزل :یاران ،بهاران!

 

من خوب یادم هست تو یادت می آید؟

 

روزی تو را دیدم میان باد باران

 

روز ی که دل بستم به تو با عشق و امید

 

وقتی که بودم خسته و زار پریشان

 

یادت می آید آخرین دیدارمان را؟

 

گفتی به من که بیش از این ما را مرنجان

 

گفتی اهمیت ندارد اشکهایت

 

ابر نگاه عاشقت را هی نباران!

 

گفتی دلت مال یکی از بهترینهاست

 

دیدی شکستی عهدو پیمان را چه آسان

 

*

*

آنروزها دلتنگ بودم،خسته بودم

 

آشفته و تنها و سر گردان و حیران

 

من فکر می کردم که تو یک تکیه گاهی

 

عشق تو قلب خسته را میداد سامان

 

آنقدر در تو گم شدم بویی نبردم

 

از این که مال دیگرانی، بی وفا جان!

 

از این که دیگر عاشقی معنا ندارد

 

معنا ندارد بین مردم عهد و پیمان

*

*

عاشق نبودی، هیچ تقصیری نداری

 

کوتاهی از من بوده، این ناخوانده مهمان!

 

مثل همان روزی که در قلبم نشستی

 

در هفتم آبان میان باد و باران

 

تو رفتی از قلبم شبی که باد آمد

 

تو رفتی از قلبم شبی همراه توفان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت 15:5  توسط عادل  | 

 

irLearn.com

java script by:Dj_adel










>Dj_adel.<<="http://www.trip-khafan.blogfa.com/">>..! Dj_adel