صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 23:44 توسط عادل
|
|
||||
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 23:43 توسط عادل
|
|
||||
|
می دونی چند روزه اون نگاه قشنگتو نديدم حتی حساب ثانيه هاشو دارم تا حالا به اندازه اين مدت بهم بد نگذشته اما... می دونی چه جوری دارم اين روز ها رو تحمل می کنم با فکر کردن به لحظه ای که دوباره می بينمت لحظه ای که اون نگاه قشنگت به نگاه من می افته. نگاهی که برام هميشه پر از شرم و حيا بوده پس بازم ثانيه ها رو می شمارم به قول سهراب:تا شقايق هست زندگی بايد کرد
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 23:42 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 23:40 توسط عادل
|
|
|
با شور و گریه ی کودکانه، اولین نگاه را آرام شکفت و در شکفتنش هزاران رنگ درخشید و در نفس اولش هزاران راز پنهان شد با وزش هر نسیم، ساده نوسان می کرد و با غرش باد تشدید با طلوع هر آفتاب، خوش رنگ بیدار می شد و با غروبش اشک را به امید فردا از گونه های با طراوتش پاک می کرد غافل از آن! غافل از آن امروزی که با خنده ی تلخ شیرینش از شاخه ی درخت زندگی به دره ای تعریف نشده سقوط کرد و این چنین... سالی از عمرش سپری شد... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 23:35 توسط عادل
|
|
|
عاقبت زندگي شد يه شب تار--------------------حالا من موندمو گيتار از تموم خاطراتم--------------------عكس تومونده به ديوار ---------------------------- پنجره بازه به كوچه----------------------دل من ميكشه فرياد كه ديگه عمروجوونيم---------------------همه بي تورفته برباد ---------------------------- زندگي يه انتظاره----------------------يه حراس بي فراره كارعاشقايي چون من--------------------تا هميشه انتظاره
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 23:47 توسط عادل
|
|
|
قطره هاي اشك بارون++++++++++ميشينه رو شونه هامون لحظه تلخ جدايي++++++++++ساكت و سرده دلامون --------------------- وقت رفتن تو چشامون++++++++++پره حرفه واسه گفتن پاهاي بي رمق ما++++++++++نداره قدرت رفتن --------------------- واسه مادوتا چه سخته+++++++++واسه ديگران چه آسون پر كشيده رحم وانصاف++++++++انگار از توي دلاشون --------------------- شده وصف قصه ما++++++++++قصه شيرين وفرهاد گمونم بين دو عاشق++++++++++دوباره جدايي افتاد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 23:46 توسط عادل
|
|
|
انگيزه
هق هق ابراي تيره اينجا دل من ميگيره
آسمون سياه و تاريک اينجا قلب من ميميره يه روزي با هم آشنا يه روزي با هم غريبه ميدونم که حرفاي تو همشون يه مشت فريبه وقتي که نگاههاي تو توي چشمام جا ميمونه وقتي که قناري زرد از تنهاييامون مي خونه نمي خوام ازت جدا شم تنها توي لحظه ها شم تو نباشي و من اينجا گم ميون سايه ها شم من ميخوام که تا هميشه کنار قلب تو بمونم دلت و بده به من تا هميشه باهات بمونم باهات بمونم بي تو
من و بغض يه غروب غم زده تو و جاده و يه عمري فاصله من دلم گرفته تو اين لحظه ها که نه تو هستي نه بارون ميباره چقدر به خاطرت گريه کنم غروبا بدون تو تنها باشم چقدر تو جاده ي فاصله ها دنبالت بيام و پيدات نکنم يادته روزايي که با هم بوديم زير بارون عشق و فرياد مي زديم لحظه هامون پر بود از خاطره ها حالا حتي خبر از هم نداريم من ديگه طاقت دوري ندارم آخه تا کي بدون تو بمونم تو که بي وفا نبودي پس چرا دنبالم نيومدي نمي دونم شايدم رفتي و با يه کي ديگه اوني که برات همش از عشق مي گه بي خيال من شدي اما بدون يه روزي اونم قلبت و پس ميده |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 23:29 توسط عادل
|
|
|
توبه می کنم
دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن
توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم
حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود
چشمانم را می بندم
توبه می کنم دیگر دلم برایت تنگ نشود
حتی چند لحظه (!) قول می دهم
نامت را بر زبان نمی آورم
لبهایم را می دوزم
توبه می کنم دیگرعاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم
برای همیشه
و به کویر تنهایی سلام می کنم... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 22:33 توسط عادل
|
|
|
یاد بگذشته به دل ماند ودریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من شاد کند خود ندانم چه خطایی کردم که زمن رشته الفت بگسست در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده به دیدارم بست هر کجا می نگرم باز هم اوست که به چشمان ترم خیره شده درد عشقست که با حسرت و سوز بر دل پر شررم چیره شده..... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 22:30 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 0:4 توسط عادل
|
|
|
تولد يعنی اغاز...
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:51 توسط عادل
|
|
|
وقتی که گر یه کردیم گفتن بچه ای وقتی خندیدیم گفتن دیوونه ای وقتی جدی بودیم گفتن مغروری وقتی شوخی کردیم گفتن سنگین باش وقتی که حرف زدیم گفتن پرحرفی وقتی ساکت شدیم گفتن عاشقی و حالا که عاشقیم میگن گناهه!!
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 23:29 توسط عادل
|
|
|
يعني سالهاي عمرسخت عشق يعني زهر شيرين بخت تلخ عشق يعني خواستن له له زدن عشق يعني سوختن پر پر زدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا همدم شدن عشق يعني لحظه هاي بي قرار عشق يعني صبر يعني انتظار عشق يعني از سپيده تا سحر عشق يعني پا نهادن در خطر عشق يعني لحظه ي ديدار يار عشق يعني دست در دست نگار عشق يعني ارزو يعني اميد عشق يعني روشني يعني سپيد عشق يعني غوطه خوردن بين موج |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 17:56 توسط عادل
|
|
|
حتما نگاه کنید:http://www.mrcomputerservices.com/DancingHippo.htm |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 17:46 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 13:19 توسط عادل
|
|
![]()
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 12:49 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 12:57 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 12:44 توسط عادل
|
|
|
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
حسرت
یاد بگذشته به دل ماند ودریغ نیست یاری که مرا یاد کند دیده ام خیره به ره ماند و نداد نامه ای تا دل من شاد کند خود ندانم چه خطایی کردم که زمن رشته الفت بگسست در دلش جایی اگر بود مرا پس چرا دیده به دیدارم بست هر کجا می نگرم باز هم اوست که به چشمان ترم خیره شده درد عشقست که با حسرت و سوز بر دل پر شررم چیره شده.....
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 21:23 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:53 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:50 توسط عادل
|
|
![]() سکوت کن ترس هایت را ببلع نگاهت را از احساس تهی و اتشی از غرور درونت ایجاد کن نیازهایت را به فراموشی بسپار نبردی را بی نتیجه رها نکن قدرت درونت را دست کم نگیر سرت را بالا نگه دار اشکها را برای همیشه از چشمانت تبعید کن حال تمامی ارایش هایت را پاک و لباسی ساده به تن کن ایا الان زیبا تر نیستی؟ اری نباید اینها را فراموش کرد. من از جهنم خودم هستم با قوانین خودم اتش غرور و زیبایی من است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:40 توسط عادل
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:36 توسط عادل
|
|
||||
|
مرده بدم زنده شدم ، گريه بدم خنده شدم دولت عشق آمد ومن دولت پاينده شدم ديدهي سير است مرا ، جان دلير است مرا زهرهي شير است مرا ، زهرهي تابنده شدم گفت كه ديوانه نهاي ، لايق اين خانه نهاي رفتم و ديوانه شدم ، سلسلهي بندنده شدم گفت كه سرمست نهاي ، رو كه از اين دست نهاي رفتم و سرمست شدم ، وز طرب آكنده شدم گفت كه تو كشته نهاي ، در طرب آغشته نهاي پيش رخ زنده كنش ، كشته و افكنده شدم گفت كه تو زيرككي ، مست خيالي و شكي گول شدم ، هول شدم ، وز همه بركنده شدم گفت كه تو شمع شدي ، قبلهي اين جمع شدي جمع نيم ، شمع نيم ، دود پراكنده شدم گفت كه شيخي و سري پيش رو و راهبري شيخ نيم ، پيش نيم ، امر تو را بنده شدم گفت كه با بال و پري من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش بي پر و پركنده شدم زهره بدم ماه شدم ، چرخ دو صد تا شدم يوسف بودم زكنون يوسف زاينده شدم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:36 توسط عادل
|
|
|
اگر ماه بودم به هرجاکه بودم سراغ ترا از خدا می گرفتم و گر سنگ بودم به هر جا که بودی سر رهگذار تو جا می گرفتم. اگر ماه بودی ـبه صد نازـشاید شبی بر لب بام من می نشستی وگر سنگ بودی به هر جا که بودم مرا می شکستی مرا می شکستی
محکم بغلم کن. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:28 توسط عادل
|
|
|
در سرزمین عشق ستاره گم شد. اما در سرزمین دوست داشتن گم شده پیدا می شود. اما باید همیشه در حسرت شاخه گل رزی قرمزتر از قبلی گشت
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:26 توسط عادل
|
|
|
اگر دبير فيزيك بودم تو را در فرمول عاشقي جايگزين مي كردم . اگر دبير شيمي بودم از تو عنصر تازه اي مي ساختم . اگر دبير علوم بودم لبانت را مانند گلبرگ مي بوسيدم . اگر دبير رياضي بودم تو را زير راديكال عشق مي بردم . اگر دبير انگليسي بودم مي گفتم دوستت دارم .
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:25 توسط عادل
|
|
|
با من بمان
اگر فكر مي كني اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم بسيار درست فکر کرده اي خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم ...پس بمان کسي رو براي دوست داشتن انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که براي تو قلبش جا شدن نخواد خودتو کوچيک کني کاش ای تنها امید زندگی می توانستم فراموشت کنم یا کـه همچون آتش سوزان دل در سینه خاموشت کنم کــاش! آنــروز در بـــــاغ خیــال هرگز نـمی چیدم تـــو را تـــا نسوزم در فراغ دوریت کاش! هرگز نمی دیدم تو را
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:24 توسط عادل
|
|
|
از سر دلتنگی
نه، بیهوده تلاش میکنی، ای آن که عاشقترين قلبها را در سينه داری، عشقات پاس داشته نمیشود... مجوی! جستوجو مکن!.. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:22 توسط عادل
|
|
|
تو
پوزش می طلبم. معذرت می خواهم. از نقش چشم و ... هایم پوزش می طلبم. از هر آنچه گفتم پوزش می طلبم. دیروز دریافتم: دیروز فهمیدم: چیزی جز تو نیست. کسی جز تو نیست.
آی آنکه جز تو کسی نیست
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 20:21 توسط عادل
|
|
|
دوستت دارم ... دوستت دارم رو بايد داد زد ... |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 20:36 توسط عادل
|
|
|
خبر مرگ
چه کسی خواهد دید مردنم را بی تو گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کسی می گوید آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی خندان تو راکاشکی می دیدم شانه بالا زدنت را بی قید وتکان دادن دست و مهم نیست زیاد وتکان دادن سر چه کسی باور کرد جنگل جان مرا عشق تو خاکستر کرد می توانی تو به من زندگانی بخشی یا بگیری از من آنچه را که می بخشی. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 20:34 توسط عادل
|
|
|
ID:TRIP_KHAFAN_TAB
JOJO_FOKOLI_U
KHAFAN_BOY_007 |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 17:2 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 17:50 توسط عادل
|
|
|
دهه محرم تسلیت باد
![]() همه ما رو دعا کنین |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 0:16 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 0:43 توسط عادل
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 12:32 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 12:12 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 12:4 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 21:25 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 20:46 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 20:31 توسط عادل
|
|
|
این روزها که می گذرد
هر روز احساس می کنم که کسی در باد فریاد می زند!!! احساس می کنم که مرا از عمق جاده های مه آلود یک آشنای دور صدا می زند... با تو یا بدون تو...!!! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 14:15 توسط عادل
|
|
من دریافته ام دوست داشته شدن هیچ اما دوست داشتن همه چیز است و بیش از آن بر این باورم آن چه هستی ما را پر معنی و شادمانه می سازد چیزی جز احساس و عاطفه ما نیست ..... پس آن کس که نیک بخت است که بتواند عشق بورزد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 13:53 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 20:58 توسط عادل
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 18:54 توسط عادل
|
|
||||
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 18:53 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 18:39 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 16:6 توسط عادل
|
|
>Dj_adel.<<="http://www.trip-khafan.blogfa.com/">>
..!