تبليغاتX
چاخان کاری نکن با دل من
چاخان کاری نکن با دل من
با قلبت نگاه کن
>

adel_khan
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 23:21  توسط عادل  | 


تو خیال کردی بری،دلم برات تنگ میشه

 

                       باغ خونه بی تو، خشک و بی رنگ میشه

 

فکر میکردی که بری،دلم پر از رنج و غمه

 

                       بعد تو رنگ گلا،رنگ سیاهه ماتمه

 

تو خیال کردی بری،دلم برات تنگ میشه

 

                       نمیدونستی دلم،به سختی سنگ میشه

 

فکر نکردی میتونم تو رو فراموش کنم

 

                       مثل بادی بوزم،شعله تو خاموش کنم

 

راه بین من و تو دور ترین فاصله شد

 

                       برای به هم رسیدن دلا بی حوصله شد

 

حالا امروز دیگه من اسمتو یادم نمیاد

 

                       دیگه حتی دل من خاطره هاتم نمی خواد

 

می دونم توی دلت تلخ ترین گله هاست

 

                      حسرت وا شدن کورترین .....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 23:2  توسط عادل  | 


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 22:42  توسط عادل  | 


من تلل می خواهم  تا با هم حرف بزنیم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 15:8  توسط عادل  | 


جالبه نه؟
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 14:45  توسط عادل  | 


سلام

دوستان ، مطمئنا" تا حالا همه چیز رو راجع به این تصاویر رو از اخبار شنیدین

،من فقط میتونم بگم که از این اتفاق ناگوار بسیار متاثرم

و برای روح کشته شدگان این حادثه طلب آمرزش و برای

.بازماندگانشان طلب صبر را از خداوند متعال دارم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 13:27  توسط عادل  | 


آرایش جدید زنان در قرن آینده

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 13:26  توسط عادل  | 


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 13:25  توسط عادل  | 


+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 13:7  توسط عادل  | 



خصوصیات دخترای ایرونی:
1- سینه جلو , باسن عقب , دماغ سر بالا
2- همشون میگن به هیچ پسری اطمینان ندارن اما با 10.000 تا پسر دوستن.
3- همشون قبل از اینکه باهات دوست بشن BF (دوست پسر ) نداشتن هیچ وقت.
4- BF شون مال خودشونه اما خودشون مال همه هستن.
5- همشون از دم خالی بندن.
6- هیچ وقت روز تولدت یادشون نیست.
7- خیلی اتفاقی وقتی باهاشون دوست میشی 4 روز بعدش تولدشونه.
8- همیشه کیف پولشون رو تو خونه جا گذاشتن.
9- همیشه فوق تخصص آرایش زننده دارن از این آرایشایی که وقتی می بینی حالت به هم میخوره.
10- همیشه 3 یا 4 تا خواستگار دکتر و مهندس دارن.
11- همه ی پسرای دنیا رو نگاه می کنن اما نباید BF شون حتی یک دختر غریبه رو هم ببینه.
12- همشون از دم مریم مقدسن.
13- و این سیزدهمی رو هم خودم بهش اضافه می کنم و اون اینکه همشون از دم گهن.
خصوصیات پسرای ایرونی:
پسرای ایرونی چند دستن یک دسته خیلی مثبت هستن اونقدر مثبتن که وقتی جلوشون گوز میدی فکر میکنن آمریکا به ایران شیمیایی زده یعنی بیش از اندازه اسگل تشریف دارن.
دسته ی دوم تا وقتی که پشت لبشون سبز نشده و پشمای زیر بغلشون در نیومده خیلی خوبن اما بعدش رو خدا به خیر بگذرونه یا میشن دودی و سیگاری یا همش دنبال اینن که بزنن دخترا رو فلان کنن.اما دسته ی بعدی آدمایی هستن که وقتی باباشون بهشون ارث میرسه یا میرن مخ فلان دختر رو که کلی دختره ازشون سر تره رو میزنن بعد خیال می کنن از کون فیل افتادن اینه که گنده گوزیه زیادی می کنن , این ادما به هیچ جایی هم نمیرسن.
اما دسته ی آخر که گلن , آقان و با شخصیتن حساب همه چیزو دارن حتی تعداد گوزایی رو که توی توالت خونشون میدن.این جور آدما هستن که به یه جایی میرسن.چه میدونم مثلا میرسن سر کوچشون.
---------------
اما از تمام اینا که بگذریم هم دختر خوب و هم پسر خوب تو جامعه ای که داریم کم پیدا میشه.با این وضع آمار و ارقامی هم که دادن تو نسل ما تعداد دخترا تقریبا 3 برابر پسراست.باز خوبه که دست ما پسرا بازه برای انتخاب.
راستی نفهمیدیم تکلیف این خانه های عفاف چی شد...؟!
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 11:45  توسط عادل  | 


Music Band Artist Merchandise به داغ دوري تو سر وكردم                دلم رو پيش پات پرپر وكردم


                    نشستم مثل چرمنگون سر رات        براي تو دوبيتي در وكردم

عشقم

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 11:30  توسط عادل  | 


قبر -------------------------------------------------------------------------------- هنوز نمردی ولی برایت منزلگاه اخرت می سازند کرم ها جشن گرفته اند که روزی مرا خواهند خورد ولی بدان عشق تو را هم که در قلبم است می خورند
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 11:18  توسط عادل  | 


Hosted by Tinypic.com

یک بار دیگر خواستم اینجا بیایی

دعوا کنی..فحشم دهی...امّا... بیایی!!

من را بگو ، خیسم ولی از اوّل صبح

چترِ خودم را بسته بودم تا بیایی

هی چترِ من! شاید خودت فهمیده باشی

بی مصرفی ...روزی که بی دلبر بیایی

یارا! نمی دانی در این باران چه عشقیست!

 

وقتی « که سردار جنگل » را بالا بیایی

وقتی که زیر پای آدم ، قالیِ برگ

سُر می خورد ...امّا تو سربالا بیایی

فکر کسی که دوست داری با تو باشد

امّا خودت آن تکّه را تنها بیایی

حتّی کسی دیگر جلودارت نباشد

وقتی بخواهی بین ماشینها بیایی

! دو ماهِ پیش یادت هست ؟!!...با من یارا

می خواستی تا آخر دنیا بیایی

تا آخر دنیا نمی خواهم....همین جا . .

اصلاً همین جا می نشینم تا بیایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 20:7  توسط عادل  | 


نمی دونم چرا تازگیا به همه چیز مشکوکم.

چند روز پیش تلویزیون گزارشی درباره هواپیماهای ایران پخش کرد. با اینکه بارها در این گزارش گفته شد که هواپیماها قدیمی و کهنه اند و عمر مفیدشون تموم شده ولی در کل دیالوگها طوری انتخاب شده بود و تصاویر طوری مونتاژ شده بود که کاملا به بیننده اطمینان می داد که سفر با هواپیماهای ایرانی بی خطره. اون موقع به خودم گفتم تنها چیزی که می تونه زحمت تهیه کنندگان این گزارش رو از بین ببره اینه که یکی دو روز دیگه یه هواپیما سقوط کنه. اونموقع نه تنها اعتمادی که از طریق این گزارش به بیننده منتقل شده از بین میره بلکه زحمت خیلی بیشتری لازمه تا مردم دوباره به خطوط هوائی ایران اعتماد کنند و از قضا چند روز بعد از پخش این گزارش یک هواپیما سقوط می کنه. نمی دونم اون گزارش و این سقوط ربطی به هم داره یا نه. به هرحال من مشکوکم.

یادمون باشه که چند روز بعد از اینکه نماینده های تندروی مجلس به تقدیر از "منوچهر آتشی" در همایش چهره های ماندگار اعتراض کردند ، منوچهر آتشی فوت می کنه. من از پزشکی چیزی نمی دونم ولی لطفا یکی به من بگه چطوری میشه که یکی برای عمل کلیه به بیمارستان بره و یه دفعه قلبش از کار بیافته؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 20:5  توسط عادل  | 


Click to view full size image
 

حسادت می کنم به رنگ دیوارِ، وقتی اتفاقی سایش بدنت به پوستش را حس می کند.

حسادت می کنم به آفتاب ،وقتی با نوازش آرام پوستت به تو گرمی می بخشد.

حسادت می کنم به برگ گیاه ،وقتی در گلدان آرام گرفته و حرکت تو از کنارش او را هیجان زده می کند و بی تاب و چرخان می شود.

و حسادت می کنم به کسی که هر روز او را می بینی و در زیر نور گرم به او لبخند می زنی.

و به مادرت هم ، وقتی چند لحظه پیش از خواب به تو لبخند می زند.

و به تختت که همه روز به هم آغوشی شبت پریشان و بهم ریخته است.

و به فرش که چند تار مویت را میان پرزهایش نگه می دارد و به سادگی هم پس نمی دهد.

و به اتاقت که لذت بودن با تو را همیشه می چشد.

و به آینه ات که هر روز گرمی نگاهت را حس می کند.

و به کوچه ات،درختهای باغچه،چشمهایت و به خودت ،به خدایت و به این قلم که از تو گفت...

کاش آن آینه ای بودم که هر روز صبح تو را می دیدم، می کشیدم همه اندام تو را در آغوش سر و اندام تو

را با آن همه گرمی و عشق ،آن همه تاب ، آنگه از باغ تنت می چیدم گل صد بوسه ی ناب.....

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 20:3  توسط عادل  | 


 خواهرم دیگر نمی تواند روی سهمیه خانواده شهدا در کنکور کارشناسی ارشد سال آینده حساب باز کند؛ همچنانکه مادرم نیز از مزایای مادر شهید بودن بهره ای نخواهد برد؛ چون آقایان مرا با خود نبردند و خود تنها پر کشیدند. می گفتند بودجه نیست و از روزنامه ها کسی را نخواهیم برد اما می دانستم که با روزنامه های اصلاح طلب میانه ای ندارند چرا که خبرنگار کیهان و همشهری را با خود بردند.

مانده بودم جواب فرزین گلپاد عکاس روزنامه مان را چه بدهم . به او قول سفر دریایی داده بودم؛ همچنانکه از مسولان نیروی دریایی قول گرفته بودم در اولین مانور سال جاری همراهشان بروم. بی معرفت ها زدند زیر قولشان. انگار نه انگار همین هفته پیش برایشان ویژه نامه روز نیروی دریایی در آورده بودیم. رفتند و البته دیگر بر نگشتند..... 

 

همین پریروز بود که با مسئول روابط عمومی نیروی دریایی حرفمان شد که چرا اسم ما را در لیست خبرنگاران اعزامی به بندر عباس نگنجانده است. مانند همیشه بهانه آورد که کمبود بودجه است و باید به بزرگی خودمان ببخشیم. من بودم و ابوذر.

آشنایی مان با مسئولان مربوطه به خیلی وقت پیش بر میگشت. با این حال هفتم آذر امسال که فرا رسید با ویژه نامه ای که به بهانه روز نیروی دریایی منتشر کردیم ارتباطمان با آنها بیشتر شد.

صبح ششم آذر با ناخدا شریعت رییس دبیرخانه نیروی دریای موضوع را در میان گذاشتم. قول مساعد داد که من ، ابوذر و عکاسمان را به این سفر راهی کند. با این حال پیگیری مراحل کار بر عهده واحد ارتباطات و رسانه های  نیروی دریایی بود. همان واحدی که حالا پنج شش نفر از پرسنلش را در کام مرگ می بیند!

سرم آنقدر شلوغ بود که نرسم قضایا را پیگیری کنم پس کار را به ابوذر واگذار کردم. روزی که لیست مسافران مشخص شد من از روی ناراحتی، بی اعتنایی پیشه کردم و ابوذر مراتب اعتراض ما را به آنان ابلاغ کرد. "بخشی، صادقی و احمدوند" همین ها که در میان موج انفجار کباب شدند و به دیار باقی رفتند بی توجه به اعتراض ما مشغول هماهنگی محل استقرار خبرنگاران، نحوه پوشش خبری مانور و وضعیت اطلاع رسانی بودند.

چقدر زجر دهنده بود آنگاه که ناوبان شهید می گفت "انشالله دفعه بعد" و این بی تفاوتی آنها چقدر ابوذر را ناراحت کرد.

ما از عدم حضور خود گلایه داشتیم آقایان در فکر نهار و شام روزهای مانور بودند. شام و نهاری که هیچگاه صرف نشد.

حوزه خبری کم نرفته بودم اما مانور چیز دیگری بود. لذت سفر دریایی و حضور در رزمایش دریایی غیر قابل وصف است. حسرت آن از پارسال در دلم مانده بود. امسال عزم جدی داشتم که هر طوری هست در مانور دریایی حضور داشته باشم. با فرزین گلپاد هماهنگی هایم را کردم. او هم چقدر دوست داشت از سوژه های ناب جنگی عکسبرداری کند. قول مساعد هم داده بودند، قرار بود خبرمان کنند. هیچ کدام اما به آرزویمان نرسیدیم. ناکام شده بودیم به قولی.

 ظهر سه شنبه که فرا رسید همه در بهت فرو رفتیم. فاجعه چون پتکی بر سرمان کوبیده شد.

ما زنده مانده ایم......خوب و بدش را نمی دانم؛ حتی نمی دانم ناکام واقعی چه کسی است. من؟ مسافران هواپیمای C-130؟ یا خانواده ام که باز هم نمی توانند از سهمیه خانواده شهدا بهره ای ببرند!

چه سخت است ماندن و دیدن مرگ دوستان....

 

گزارش انتخاب + تحریریه پس از مرگ + شکایت آسیه + گزارش کامل الپر

متن زیبای فارس + امید از یک عاشق می گوید + یاد یاران + دنیا هم دید

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 20:0  توسط عادل  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 19:58  توسط عادل  | 


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 19:55  توسط عادل  | 


Click to view full size image

آن عمیق ترین چیز آن شناخت آن دانش و آن حس با تو یکی بودن از همان دیدار اول در من بیدار شد ـ و هنوز هم همان است ـ با این تفاوت که حالا هزاران برابر عمیق تر و لطیف تر است. من تو را تا پایان جهان دوست خواهم داشت. من تو را پیش از آنکه در این جسم و جان حلول کنی دوست می داشتم. این را در همان دیدار اول دریافتم. این تقدیر ما بود. ما بدین گونه با همیم و هیچ چیز نمی تواند ما را از همدیگر جدا کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 16:36  توسط عادل  | 


دلتنگ توام

                       هر وقت که نيستي با تمام وجود دوستت دارم

                                 و ناله هايم را به دست باد ميسپارم

                                               تا به دست تو برساند

                افسوس که گوش روزگار ناله هاي مرا نمي شنود

                                               تا به کي گريه کنم

                                    و هر روز تو را از خدا بخواهم

                         تا به کي تمام اشکهايم را در تنهائي بريزم

                                         مهربانم به دادم برس
  

                               مرا در تنهائي و سکوت نگذار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 0:50  توسط عادل  | 


درگذشت ناگهاني دوست عزيزمون متين رو به خانوادش و آشنايان تسليت مي گيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 0:12  توسط عادل  | 


<img src="http://tinypic.com/hwlpc7.jpg" alt="Image hosted by TinyPic.com">
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 0:3  توسط عادل  | 


<img src="http://tinypic.com/i1dzxg.jpg" alt="Image hosted by TinyPic.com">
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 0:2  توسط عادل  | 


ای عشق واقعی

                            چگونه ستايشت کنم در حالی که قلبت

                                                             از محبت بی نياز است

 چگونه ببوسمت وقتی که عشقت

                                            در وجودم جاری می شود

  بگذار نامت را تکرار کنم

                               نامت زيباست دلنشين است......

چه داشته ای که اينگونه مرا طلسم کرده ای

                             من اينگونه نبودم تو عشق را با من آشنا کردی

 تو هوای دلم را با طراوت کردی

                                        زمانی که با تو هستم

                               به آسمان به بيکران پرواز می کنم

                  پس بدان دوستت دارم

                                              گرچه پايان راه را نمی دانم.....

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:54  توسط عادل  | 


آري آغاز دوست داشتن است ... امشب از آسمان ديده ي تو ، روي شعرم ستاره مي بارد در سکوت سپيد

کاغذها ، پنجه هايم جرقه ميکارد شعر ديوانه ي تب آلودم، شرمگين از شيار خواهشها پيکرش را دوباره

ميسوزد ، عطش جاودان آتشها آري آغاز دوست داشتن است ، گر چه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر

نينديشم ، که همين دوست داشتن زيباست از سياهي چرا حذر کردن ، شب پر از قطرهاي الماس است

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:46  توسط عادل  | 


                                      .Hosted by
 Tinypic.com

مکالمات يه دختر خانم با يه آقا پسر؟؟؟!!
پسر: دوست دارم
دختر: خفه شو
پسر: عاشقتم
دختر: خفه شو
پسر: مي ميرم برات
دختر: خفه شو
پسر: زن من ميشي
دختر:جدي!!!!!؟؟؟
پسر: خفه شو....


عشق چيست؟
3 ثانيه نگاه
3 دقيقه خنده
3 ساعت صفا
3 روز آشنايي
3 هفته وفا
3 ماه بي قراري
3 سال انتظار
30 سال پشيماني؟؟؟!!!

(البته همه ي عشق ها اينطوري نيستن ها)----(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--»I LOVE YOU«----(¯´v´¯)

 

مراقب باش  

مراقب رفتارت باش انها به گفتار تبديل مي شوند

مراقب گفتارت باش انها به کردار تبديل ميشوند

مرافب کردارت باش انها به عادات تبديل مي شوند

مراقب عادادت باش انها بهشخصيت تبديل مي شوند

مراقب شخصيتت باش انها به سرنوشت تبديل ميشوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 20:28  توسط عادل  | 


چشماتو ببند  .......

 

 جون من یه لحظه ببند .....

 

 دِ ببند دیگه.......

 

  بستی...............

 

  امشب شبِ مهتابِ عزیزم رو می خوام   عزیزم اگر خوابه حبیبم رو می خوام

 

 خواب است و بیدارش کنید                     مست است و هوشیارش کنید

 

 گویید فلانی اومده اون یار جونی اومده

 

 حالا باز کن .............( فحش که ندادی ) 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 19:52  توسط عادل  | 


http://www.z-axis-softsol.com/kishore/Experience%2
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 12:6  توسط عادل  | 


 
وقتی دختری ساکت است، ميليونها چيز در همان لحظه از ذهنش ميگذرد.
وقتی دختری بحث نميکند،عميقا فکر ميکند.
وقتی دختری با چشمانی پر از سوال به شما نگاه ميکند در حيرت است که تا کی کنارش خواهيد ماند.
وقتی دختری بعد از مکثی کوتاه جواب ميدهد" من خوبم" اصلا خوب نيست.
وقتی دختری به شما خيره ميشود نميداند چرا شما به او دروغ ميگوييد
وقتی دختری سر بر شانه های شما ميگذارد، آرزو دارد که برای هميشه به او تعلق داشته باشيد.
وقتی دختری هر روز به شما زنگ ميزند، دنبال توجه شماست
وقتی دختری هر روز به شما اس ام اس ميزند دوست دارد حد اقل يک بار جوابش را بدهيد.
وقتی دختری ميگويد دوستت دارم،راست ميگويد.
وقتی دختری ميگويد بدون شما نميتواند زندگی کند،تصميمش را برای آينده گرفته است.
وقتی دختری ميگويد"دلم برايت تنگ شده"باور کنيد هيچ کس در دنيا نميتواندبه آن حد دلتنگ شما باشد
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 11:56  توسط عادل  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 11:48  توسط عادل  | 


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 11:32  توسط عادل  | 


 گاهی اوقات فکر می کنم هر چیزی که تو این دنیا هست رنگ داره

حتی گرفتاری و غم و غصه هامونم رنگ داره

فقط هر مرحله از زندگیمون که می گذره  مشکلات رنگ عوض می کنن

 یا بهتره گفت که هر روز از عمرمون می گذره اینا پر رنگ تر می شن

[]

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 23:46  توسط عادل  | 


بی تابی هایم را مرگ با خود می برد

به خلئی که خود فریاد همه دردهاست...

با خود به اندیشه گفته ام:

بخت یاری ما از دردی ست که خود را بدان عادت داده ایم.

به نجوائی شنیدم

که می گفتند

هزار فاصله تا بی نهایت انتظار

من به بیداری ی خود شنیدم

واقعه ی اخرین مثابه ی روز را

شنیدم

که چگونه از پای دیوار نیمه عریان زنده گی ی خود

این چنین شکوه می کردند:

پرتگاه اندیشه در سراب ناتوانی

اخرین دیدار شب

گرداب پر تلاطم عصیانی !

در غروب ترین فاصله ی تصویر ذهن

در ژرف ترین عمق غرور

شنیدم

این چنین !!

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 23:16  توسط عادل  | 


چشم من بیا منو یاری بکن               گونه هایم خشکیده شده کاری بکن
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 13:46  توسط عادل  | 


بوسه خزوني با هزارنا مهربوني

زير گوشه برگ تنها ميگه تو به ي خزوني

برگ سبز و ترو تازه رنگ سبزشو ميبازه

قرق بوسه هاي باد وحشت روزاي تازه

مي كنه دل از درخت و ميشه اواره ي كوچه

كوچه اي كه ياد گار روزاي رفته او پوچه

ميشينه گوشه ي كوچه چشم به اسمون ميدوزه

ميكنه ياد گزشته  دلش از غصه ميسوزه

ياد  باد  ياد گذشته   شاد باد

اين دل زرد و تهي در حسرت ديدار باد

ياد روزايي كه كوچه زير ساييه يتنم بود

مهربون درخت عاشق مست عطر نفسم بود

سهم من از بوسه ي باد چي بگم اي داد و بيداد

همه زردي و تباهي مردن و رفتنه از ياد

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 11:34  توسط عادل  | 


 تو از کجنازنينم بگذار با گرمي عشقت زندگي کنم:
    تو از کجا آمدي اي بهار جاودان و اي راه بي انتهاي عشق? تورا با کدامين واژه مي توان به تصوير کشاند يا با کدامين چشم بي کران مي توان وسعت سيزي وجودت را تماشا کرد? تو کيستي که صدايت با خود حديث مهرباني دارد ودستانت سبدي از محبت?تو کيستي که چشمانت به درياي بي کران عشق متصل است و نفست بوي گل هاي رازقي مي دهد?
    پس اي تو که تا کمال عشق راهي نداري بگذار مرهمي باشي براي زخم اين پرنده ي پروبال شکسته واميدي براي دوباره بال گشودن. پس تو آسمانش باش تا در پناهت فرصت دوباره براي آزادي بيابد و با عشق تو زنده باشد.دوست دارم .
                                                                                                     

نی نای نای  نی نای نای

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 0:33  توسط عادل  | 


                                               

                                                           

                                                                                                                 

 

ای عاشقای شهر من ماهممون مثل همیم

   زخمی عشقیمو همش منتظره یه مرهمیم

 

 برای گریه کردنا  همش پی بهونه ایم       

 ای عاشقا...ای عاشقا...ما هممون دیوونه ایم

 

شب تا سحر...صب تا غروب توفکره دل داریمو بس!

 به عشق اون بیداریم وکی فکره ماها باشه پس؟

 

تاکی باید غصه و غم خوراکه سفرمون باشه

تاکی باید زمونه با ما هانامهربون باشه

 

آخرش این دل میمیره ازین همه حسرت و غم

غصه هامون یه  آسمون شادی هامون اما چه کم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 18:18  توسط عادل  | 


 
گفتی برو گفتم به چشم

اين بود کلام آخرين

گفتی خدا ,حافظ تو

گفتم همين ؟  گفتی همين!

گريه نکردم پيش تو      با اينکه پر پر ميزدم

با خون دل از پيش تو      رفتم و باز نيومدم

بازی عشق تو را جانانه باختم

مثله بازنده خوب مردانه باختم

همه ثروت من تحفه درويش      نفسم بود که به تو شاهانه  باختم

لبخند آخرين من    دروغ معصومانه بود

برای پنهان کردن       داغ دل ويرانه بود

من مات مات از بازی    شطرنج عشق می آمدم

شاه مهره دل رفته بود       من لاف بردن ميزدم

قلعه دل اسب غرور         لشگر تار و مار عشق

دادم به ناز رخ تو              اين همه يادگار عشق

گقتم ببر هرچی که هست        رقيب جلد چيره دست

گفتی تو مغروری هنوز         با فتح اين همه شکست

بازی عشق تو را جانانه باختم

مثله بازنده خوب مردانه باختم

همه ثروت من تحفه درويش      نفسم بود که به تو شاهانه  باختم 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 18:15  توسط عادل  | 


bahar

ميگم اين عشق اصلا يعني چي؟

چرا آدما عاشق مي شن؟

اصلا فقط آدما عاشق ميشن؟

ميگم چطوري بفهميم كه عاشق شديم؟

وقتي عاشق شديم بايد چه كار كنيم ؟

و .....  ؟

هركي عاشق شده و ميدونه من چي مي گم نظر بده تا همينجا تو اين وبلاگ نظر شو به گوش همه عاشقا برسونم !!

دوستون دارم

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 18:2  توسط عادل  | 


 
                                       www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws www.Bigoo.ws

عادل  تنها   هست      ......؟    Image Hosted by PicVista.com

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 17:55  توسط عادل  | 


 

 مخفف این کلمه ها است :

Lake of sorrow = دریای غم

Ocean of tears = اقیانوس اشک

Valley of death = دره ی مرگ

 End of life = پایان زندگی

کني؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:47  توسط عادل  | 


عشق خركي
     اینم یه مدلشه
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:41  توسط عادل  | 


کاش می آمدی و میدیدی با طلوع تو ای پیام آور خوش بختی

به چه سان میشکفم در مرداب

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:35  توسط عادل  | 


به نام جنون عشق

 

 

=+

 

 

 

 

همیشه شاد باشید

 

 

 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:24  توسط عادل  | 


+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:20  توسط عادل  | 


+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:14  توسط عادل  | 


خداوندا! آنانكه همه چيز دارند مگر تورا ... به سخره ميگيرند آنانكه هيچ چيز ندارند مگر تورا

من اهل زمينم

تو اهل بهشت

چه كس بود

 تقدير مارانوشت

نوشت اينكه تو آسماني شوي

من اما اسير گل و خاك وخشت

 من و تو دوتنديس كفرويقين

 تو ومن دو معناي زيبا و زشت

 من آلوده گشتم به گندم

 ولي تو ماندي همان خوب نيكو سرشت

 دلم بي نگاهت قراري نداشت

وغافل از اين بازي سرنوشت

كه تقدير چشمان مست تو را براي كس ديگري مي نوشت

 همين بود آري سزاي كسي كه با سركشي رانده شد از بهشت

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 20:19  توسط عادل  | 


   میگن آدم باید برای رسیدن به عشقش از تموم دنیا بگذره

  ولی تو که تموم دنیای منی چطور از تو بگذرم؟؟

                                                                    
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 20:10  توسط عادل  | 


کی کد   جوا    می خواهد

www.javakhafan.7p.com

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 19:56  توسط عادل  | 


نمیدونم کی دل این اسمون رو شکسته بود ....

شب و روز اشک میریخت ......

کی بهش گفته بود که دیگه دوستت ندارم ؟؟؟؟

کی بوده میخواسته ازش جدا بشه ؟؟؟؟؟

نمیدونم با این همه اشک نظرش عوض شده یا نه ....

اما این رو میدونم سنگ هم بود از ناراحتی می لرزید .....

نمیدونم تصمیم داره برگرده یا نه .....

اما این رو بدونه اسمون با همه ی بدی ها دوستش داره

فقط همین ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 19:43  توسط عادل  | 

 

irLearn.com

java script by:Dj_adel










>Dj_adel.<<="http://www.trip-khafan.blogfa.com/">>..! Dj_adel