صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
|
همانند شبی که بی آن که بخواهم من شدم منی که بی هیچ کس بود منی که تنها بود واینک در انتهای شب ریختن چای را به درون لیوان جشن میگیرم وفردا می گریم و نوید را هیچ همین! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 23:23 توسط عادل
|
|
|
.... چرایش را میدانم.... صبرو قرار ندارم.... می پرسم چرا.... اما در ذهنم.... نمی توانم صبر کنم برای هیچ چیز.... گذشته ام را پشت و رو می کنم... من بی سپرو دفاع مانده ام.... تو چه انتظاری داری. انچه می کنم خواهم فهمید.... انگاه که همه چیز را بدانم به من خواهی گفت: تو هیچ نمی دانی.... حتی قادر نیستم در برابر چنین شوکی از خود دفاع کنم.... کاغذی که مچاله شده محال است دوباره چون روز اول صاف شود.... معنایش برای من این است که در نهایت خاطره ای تلخ خواهد بود.... و من این خاطرات را به دست فراموشی می سپارم.... بی وفایی هایت همه از ان خودت.... دیگر به تو هیچ احتیاجی نیست.... احتیاجی نیست که حتی برای یک روز دیگرهم که شده مرا هدر بدهی و دور بیا ندازی.... چگونه سعی کنم به تو اعتماد کنم.... تویی که می خواهی هر بار بیشتر از من سودی بگیری.... دیگر اعتمادی به تو در کار نخواهد بود.... خودم را در تو هدر نخواهم داد.... خودم را با تو نابود نخواهم ساخت.... هرگز تا به خود نیایم خود را باز نخواهم شناخت.... و هرگز احساس نخواهم کرد مگر انکه زخم ها التیام یابند.... و در پایان.... می خواهم حس کنم چه هستم.... و به کجا تعلق دارم....
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 23:0 توسط عادل
|
|
|
تو ميگي يه وقتا گاهي پيش مياد يه
اشتباهي
نه ديگه ديگه نميشه واسه تو نمونده راهي ديگه ديدنم محاله ديگه برگشتن خياله سزاي کارت همينه دل از اون نگاهت بيزاره ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 23:18 توسط عادل
|
|
|
http://www.mahshar.com/site/tv/3.htm کد برا شبکه ۳ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 23:6 توسط عادل
|
|
|
بختک دلمردگیها روگلومه روگلومه مردن و زنده نبودن آرزومه آرزومه توکویرچشمداشت ها جان سپردن زندگیمه حسرت ندیدن عشق گفتگومه گفتگومه می دونم دیگه دلم واسه کسی نمی طپه خشک وبی بار چون خاروخسی نمی طپه زمین سردتنهایی زیرپامه زیرپامه کلاغ شوم هوایی روی بامه روی بامه سرداب مرطوب وحشت خونمه این خونمه تکه نون خشک نفرت این غذامه این غذامه می دونم دیگه دلم واسه کسی نمی طپه خشک وبی بار چون خاروخسی نمی طپه زورق شکسته غم روی آبم روی آبم خسته از این بیداری ها عاشقم عاشق خوابم هر کسی اومد از غم نوشته کتابی گریان بین این جایگاه من متن اول کتابم می دونم دیگه دلم واسه کسی نمی طپه خشک وبی بار چون خاروخسی نمی طپه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 0:10 توسط عادل
|
|
|
خستگی و درد تا چه حد نا امیدی و زجر تا چه حد تا به کی باید منتظر ماند انتظار بی پایان تا چه حد وحشت ز کابوس های شبانه بی خوابی و پریشانی تا چه حد دویدن در جاده ی آرزو ها نبودن نفس در سینه تا چه حد غم از دست دادن تو گریه بی پایا تا چه حد نذر و نیاز برای آمدن تو بی خبری و تنهائی تا چه حد فکر بی تو بودن و بی تو رفتن به انتظار مرگ نشستن تا چه حد بیا خاکسترم را در تاریکی شب رها مکن آخه بی وفائی و بی مهری تا چه حد... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 0:5 توسط عادل
|
|
|
(¯´v´¯) ----»(¯´v´¯)--» miss az in hamee lotf eton bachee ha bara ideehaiee manm pm bedin
trip_khafan_tab jojo_fokoli_u khafan_boy_007
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 0:1 توسط عادل
|
|
![]() بيماري قرن حاضر طاعون وسياه زخم نيست بلکه احساس نخواستني بودن است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 23:56 توسط عادل
|
|
![]() بيماري قرن حاضر طاعون وسياه زخم نيست بلکه احساس نخواستني بودن است |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 23:55 توسط عادل
|
|
|
بدترين درد اين نيست كه ........................ عشقت بميره
بدترين درد اين نيست كه ........................ که اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه ........................ عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينه كه ........................ يكي رو دوست داشته باشي و اون ندونه بدترين درد اين نيست كه ........................ عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه ........................ که اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه ........................ عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينه كه ........................ يكي رو دوست داشته باشي و اون ندونه |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 23:53 توسط عادل
|
|
احساس میکنم که کمی دیر است دیگر نمیتوانم هر وقت خواستم در بیست سالگی متولد شوم انگار فرصت برای حادثه از دست رفته است از ما گذشته است که کاری کنیم کاری که دیگران نتوانند فرصت برای حرف زیاد است اما اما اگر گریسته باشی… آه… مردن چقدر حوصله میخواهد بیآنکه در سراسر عمرت یک روز، یک نفس بیحس مرگ زیسته باشی! انگار این سالها که میگذرد چندان که لازم است دیوانه نیستم احساس میکنم که پس از مرگ عاقبت یک روز دیوانه میشوم!شاید برای حادثه باید گاهی کمی عجیبتر از این باشم با این همه تفاوت احساس میکنم که کمی بیتفاوتی بد نیست حس میکنم که انگار نامم کمی کج است و نام خانوادگیام، نیز از این هوای سربی خسته است امضای تازه من دیگر امضای روزهای دبستان نیست ای کاش آن نام را دوباره پیدا کنم ای کاش آن کوچه را دوباره ببینم آنجا که ناگهان یک روز نام کوچکم از دستم افتاد و لابهلای خاطرهها گم شد آنجا که یک کودک غریبه با چشمهای کودکی من نشسته است از دور لبخند او چقدر شبیه من است! آه ای شباهت دور! ای چشمهای مغرور! این روزها که جرأت دیوانگی کم است بگذار باز هم به تو برگردم! بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم! بگذار در خیال تو باشم بگذار… بگذریم! این روزها خیلی برای گریه دلم تنگ است! « قیصر امینپور |
|||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 23:27 توسط عادل
|
|
|||
|
|||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 22:52 توسط عادل
|
|
|||
نگاه کن به چشمهايم ،چون تو هستی که صداقت تر بودن چشمهايم رامی فهمی.نگاه کن به لبهايم،چون تو هستی که به باور حرفهای ساده ی من می رسی.نگاه کن به گونه هايم ،چون من هستم که از باورصداقت تو باغی از گلسرخ می کارم.اگه تمام دنيا هم مجنون بشه نمی تونه حتی لحظه ای به اندازه ی جشمهای تو عاشق باشه.
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 22:20 توسط عادل
|
|
|
اینک وسعت فاصله ها
دریاهاست تا به انتهای مبهوت جدایی و گذشته در شتاب ثانیه ها از ما گریزانند تو رفته ای و سرنوشت من با دیگر در خود ماندن است در نگاهی گیج تاب خوردن. در حسرت فاصله ها ... تو می مانی در وسعت بی انتهای یک رویای پوچ در ذهن من و مسیر من پیش روی به سوی امواج های پرتلاطم دریاهای زندگی ام . خلوت یک آرامش بی انتها { سرابی ناممکمن ... که از هر سو از من گریزان است و یک قلب آشفته ، اما عاشق... عاشق تهي شدن فاصله و بر لبان خسته نشاندن بوسه اي به وسعت دشت بي انتهاي گناه كه در خط فاصله ي حسرت محو گشتن . تو رفته اي و سرنوشت من بار ديگر در پيله ي خود خزيدن است چراغ هاي قله ي با هم بودنمان تاريكي بي انتها مي درخشد . و من هر روز بيگانه تر از خود با قلبي سراسر انتظار ... در انتظار محو گشتن فاصله ها در پيله ي تنهايي خود خزيده ام ... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 22:12 توسط عادل
|
|
|
می دونی همه بهانه برای خوابیدنم تو هستی می دونی زود میخوابم تا زودتر تو خواب ببینمت و باهات حرف بزنم . اصلا می دونی چقدر باهات حرف می زنم می دونستی تازه فهمیدم عشق چیه زندگی چیه . می دونستی با تو دوباره زنده شدم با خودم می گم پس تا حالا چی بودم باور کن وقتی با توام حتی تمام سلولهای بدنم از بودن با تو عشق می ورزند . می دونی لحظات با تو بودن چقدر دلنشینه مرغ عشقم دلخوشم به بودنت همین که هستی و با منی مرغ عشقم زندگی تیره تارش ماله من همه سرفرازی و عشق و امیدش ماله تو می دونی ستاره با همه زیباییهاش وقتی می ای کم می اره می دونستی تو بت و من بت پرست جوانه امید و آرزو ی من دوستت دارم و می پرستمت مرسل
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 19:58 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 19:41 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 22:35 توسط عادل
|
|
|
پ.ن ۲- یه شغل جدید برای زنها .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 22:18 توسط عادل
|
|
این همه زحمت بدون نظر واقعا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 21:55 توسط عادل
|
|
بانو گفت که باد شو و او را با خود ببر . اما نگفت با کدام بهانه. بهانه ام کجاست وقتی چیزی جز سکوت در برابرش ندارم ؟ بهانه ام کجاست وقتی در هیاهوی درونم گم شده ام ؟ بهانه ام کجاست وقتی در سکوت شکسته ام و او را فرياد می زنم ؟ بی بهانه مگر می شود بانو؟ بانو ترس من از روزی است که ديگر قدرتی برای فرياد زدن نداشته باشم و سوالم اين است که چه بهانه ای بيابم پیش از آنکه باد ُ شمع نيمه سوخته اتاقم را خاموش کند . آری بانو این سوال من است . پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و اوست. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 21:45 توسط عادل
|
|
|
تا تواني رفع غم از چهرهي غمناك كن * در جهان گرياندن اسان است اشكي پاك كن
می دونی اولین نفر که شیطان رو کرد کی بود ؟ معلومه دیگه حسن جوهر چی |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 23:53 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 23:48 توسط عادل
|
|
|
یک فلسفه دارد زندگی
بمیر فقط همین! ![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 23:13 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 23:4 توسط عادل
|
|
|
salam
khobin dostan khili ammnon ke hi baram nazar midin
mikham baraton emroz saitee bahall bedam ok
1:game:http://www.davidandgoliathtees.com/games/throwrocks.htm
2:bebin bahaleee:http://www.riversongs.com/fun/cyber.html
3:bazam bahaleee hall kon:http://www.littlepersia.se/funnyflash/peeping.swfk
khili mamonon az nazarateton plz misiii
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 22:14 توسط عادل
|
|
![]() ![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 23:20 توسط عادل
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 22:59 توسط عادل
|
|
|
idee:man: addam konin plz
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 22:9 توسط عادل
|
|
|
یک ساعت تمام بدون آنکه یک کلام حرف بزنم به رویش نگاه کردم. فریاد کشید : آخر خفه شدم ! پس چرا حرف نمی زنی ؟ گفتم : نشنیدی ؟! ... برو !!! ... دیگه من نمی تونم واسه چشمات بمیرم دیگه من نمی تونم حرفات و باور بکنم دیگه من نمی تونم با تو باشم مثل قدیم دیگه من نمی تونم تو رو دوست داشته باشم مثل قدیم دیگه من خسته شدم از این همه دروغ و نیرنگ و فریب دیگه من خسته شدم از تو و این عشق پلید دیگه من بریده ام ، می خوام فراموشت کنم دیگه من بریده ام ، می خوام که نفرینت کنم آره من می خوام که نفرینت کنم نفرین نفرین به تو وعشق دروغت نفرین به تو و خیال پوچت نفرین به تو و چشم های زیبات نفرین به تو و نگاه گیرات نفرین به تو و دستهای گرمت نفرین به تو و اون لب داغت |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 21:57 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 21:54 توسط عادل
|
|
|
عشق واژه ای است از جنس نور
که با دستی از جنس نور بر صفحه ای از جنس نور نوشته می شود ![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 21:52 توسط عادل
|
|
|
تاب نمی آورد دلم تا تو بگویی و من دفن کنم خودم را لای کلماتم تا تو بگویی و من مرگ برگ را باور کنم تا تو بخوانی و من سر بر دامن تو برای همیشه بمیرم چگونه تو در قاب آینه مرا می بینی و من ستاره ستاره اشک می شوم و روی گونه های تو سبز می شوم چگونه تو مرا می بینی و من در قاب آینه برای همیشه گم می شوم... |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 21:49 توسط عادل
|
|
تبارشناسي پسرها! (متن کامل: براي مطالعه دخترها) درک کردن دخترها يکي از سختترين معماهاي تاريخي براي پسران بوده و البته بعکس! اکثر غريب به اتفاق پسران فکر ميکنند که دختران عقل ندارند در حالي که غالب آنها از همين دختران رودست ميخورند! واقعيت اين است در اين نبرد بيپايان بين پسران و دختران تا به امروز بيشتر، از نظر مادي پسرها و از نظر معنوي دختران برنده بودهاند (البته با کمي اغماض). شايد ما پسرها حقوقهاي بيشتر ، پستهاي بهتر و و ديه و ارثهاي بيشتري داشته باشيم اما در حقيقت در زمينه معنويت قافيه را به دختران باختهايم. مدت زيادي از زندگيم را صرف شناختن انسانهاي اطراف خود کردهام و به نتايج جالبي نيز رسيدهام، خلاصه اين است که دختران بسيار پيچيدهتر از پسران هستند، بسيار پيچيدهتر فکر ميکنند و عمل ميکنند. اما نکته اساسي اين که همين پيچيدگي يک نقطه ضعف براي آنان است! در مقابل، پسران خيلي روراست و ساده با مسايل برخورد کرده و مثل يک چماق، زمخت ، محکم و موثرند! براي شروع بهتر است از يک مساله خيلي ساده شروع کنيم؛ از نگاه دختران (که غلطترين نوع نگاه است) پسران هزار مدل دارند! خوب، بد، زشت، چاق، لاغر، مهربان، خشن و ... در حقيقت به طور طبيعي اکثر دختران قادر به شناخت اکثر پسران نيستند که البته اين اتفاق اصلاً اشکالي ندارد. از لحاظ گونهشناسي ، پسرها را ميتوان به دوتبار تقسيمکرد: تبار گاوها ، تبار عقابها. تبار گاوها که بيش از 90% پسران در آن گروه قرار دارند ، در هر حالتي که باشند چه مجرد و چه متاهل، به دنبال يافتن جنس مونث هستند. از تجسم کردن دختران در حالتهاي مختلف لذت ميبرند و گاهي از روشهاي بس احمقانهاي براي جلب توجه دختران استفاده ميکنند. تيپهاي عجيب و غريب وخط ريشهاي وحشتناک. بسيار مغرور و از خود متشکر بوده و به قولي خودمانيتر روزي چندبار براي خود نوشابه باز ميکنند! آنها متاسفانه به دختران به چشم اموال شخصي نگاه ميکنند، يک نگاه بچهگانه. اين دسته پسرها که اغلب ظاهر خوبي دارند به رغم باطن نه هميشه خوبشان، مورد توجه گروه اصلي دختران (تبار گربهها) که بعداً توضيح خواهم داد هستند اما در روابط اکثراً مغلوب جنس مقابل گشته و به قول معروف «زنذليل» تشريف دارند . علاوه بر اين از آنهايياند که در روابط جنسيشان نيز تنها به فکر لذت خويش هستند و بس. در اصل اين تبار از پسرها نقش اصلي را در خدشهوارد کردن به تبار پسران تبار عقابها بازي ميکنند. دسته دوم پسرها، به تبار عقابها شهرت دارند. به قول يکي از نويسندگان مشهور «حداقل به يک چيز بيشتر از سکس علاقه دارند». پسرهاي تبار عقاب که اکثراً بسيار ناياب و اغلب گوشهگير يا خجالتي هستند تاريخ بسيار درخشاني داشته و دارند. اکثر قريب به اتفاق هنرمندان، مخترعين و دانشمندان و عشاق معروف تاريخ از اين تبار بودهاند. آنها معمولاً به چيزي بيش از زيبايي در جنس مقابل ميگردند و از آنجايي که تنها گروهي از دختران که امکان تطبيق 100% با آنان دارند گروه يوزپلنگها هستند (بعداً توضيح ميدهم) بسيار نايابند، اغلب عقابها مجبور ميشوند بر حسب تصادف با دخترهاي بسيار معمولي دوست شده يا در نهايت ازدواج کنند. دوستي اين افراد با دختران بسيار جالب و ديدني است و از روي آن فيلمهاي بسياري نيز ساخته شده است. شخصيت يک دختر معمولاً محو شخصيت يک عقاب ميشود ، او پسر عقاب را به طرز ديوانهواري ميپرستد و در راه او از همه چيز خود ميگذرد. عليرغم اينکه عقابها در دوستي خود با دختران اصلاً سکس را محور خود قرار نميدهند اما در اين مهم نيز انسانهايي توانا هستند. شايد تنها عيبي که بتوان به تبار پسران عقاب وارد نمود اين باشد که آنان نه تنها در انتخاب دوستان خود بسيار سختگير هستند بلکه از دائم بودن با يک دختر خسته ميشوند و گاهي تنها بودن را به با او بودن ترجيح ميدهند. آنها تنها عاشق دختران از تبار يوزپلنگها ميشوند ، و هيچگاه عاشق هيچ دختري از هيچ تبار ديگر نخواهند شد. به دختران توصيه ميکنم در هنگام آشناييها به تبار پسران به اندازه کافي توجه کنند. بايد بدانيد راز جذابيت دائمي در نظر پسران تبار گاو، حفظ زيبايي و خوشسليقهگي است. آنها از ناز کردن شما بسيار لذت خواهند برد. اما اگر با يک پسراز تبار عقاب دوست شديد بدانيد که هميشه بايد حرفي براي گفتن داشته باشيد و به او ثابت کنيد که دختر منحصر به فردي هستيد آن هم با تواناييهاي خاص ، و البته در عين حال او را درک کرده و به اوقات تنهايياش احترام بگذاريد. هرگز براي عقاب ناز نکنيد، در اين صورت اين آخرين باري است که او را ميبينيد. هميشه يادتان باشد يک پسر از تبار عقاب هيچگاه به دنبال دوچيز نميدود: دختر و اتوبوس! ميدانيد چرا؟ چون هميشه يکي ديگر در راه است. اگر او را پيدا کرديد ، يک خوششانس واقعي هستيد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 21:43 توسط عادل
|
|
|
** قرار نبود بین عشق وقفه بیفتد قرار نبود عشق کسی را از دیگری سیر کند قرار نبود کسی به هوای شکستن دل دیگری بماند قرار نبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم قرار نبود کسی جز خودمان روی دل هایمان تاثیر کند قرار نبود هر کس برای ستاره ی خودش لباس گرم بخرد قرار نبود هر کس سرش گرم می شود دلش را هم سر گرم کند قرار نبود هر چه قرار نبود اتفاق بیفتد ** Love*****Love*******Love*******Love*******Love ![]() |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 21:37 توسط عادل
|
|
|
|||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 21:35 توسط عادل
|
|
|||||
|
||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 21:32 توسط عادل
|
|
||||
|
خیال تو در برابرم می نشیند برخیز تا از این خواب گران برخیزم بی تو من پائیزم بی تو من از تیرگی لبریزم خیال تو در برابرم می نشیند برخیز تا بهار جوانه کند آسمان ستاره هایش را به ابرها می بخشد تا ببارند بر دشت های دور شاید در دوردستی غریب پرستوهای عاشق زلال تبسم هایت را زمزمه کنند |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 21:29 توسط عادل
|
|
|
![]()
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 11:36 توسط عادل
|
|
|
عشق یعنی... وقتی برای مریضی تو اونه که بهترین دواست. عشق یعنی... بدونی واسه تولدش چه هدیه ای دوس داره. عشق یعنی... منتظر تلفنش باشی. عشق یعنی... قشنگ ترین لباستو براش بپوشی. عشق یعنی... ترانه ای که تو رو به یاد اون میندازه. عشق یعنی... با نگاهت اونو به خودت جذب کنی. عشق یعنی... غرورشو جریحه دار نکنی. عشق یعنی... در داشتن اون با مادرش شریک باشی!!! عشق یعنی... سلیقه شو مسخره نکنی. عشق یعنی... فکر نکنی باید دربست در اختیار تو باشه. عشق یعنی... از خودت بپرسی اون راجع به تو چی فکر می کنه؟! عشق یعنی... کاری کنی که جز عشق تو هیچی نبینه. عشق یعنی... وقتی سرما خورده نگران نباشی که ازش وا بگیری. عشق یعنی... برای دیدنش روز شماری کنی. عشق یعنی... دوست داشته باشی بدونی توی فالش چی نوشته!؟! عشق یعنی... به عکسای بچگیش نخندی. عشق یعنی... بخوای همیشه وقتی تورو میبینه،سر و وضعت عالی باشه! عشق یعنی... روی نقطه ضعفاش انگشت نذاری. عشق یعنی... احساساتشو زیر پا نذاری! عشق یعنی... همون اسم به خصوصی که باهاش تورو صدا میزنه. عشق یعنی... وقتی اون نمی تونه چشم از تو برداره!!! عشق یعنی... بدونی کجا پیداش کنی. عشق یعنی... آخرین عشق اون باشی. عشق یعنی... ساعت ۲ نصفه شب وقتی خوابت نمی بره بهش زنگ بزنی!!! عشق یعنی... بدون اون گیج و پکر بشی. عشق یعنی... وقتی اون همه شماره تلفنای دیگه رو بندازه دور. عشق یعنی... تمام وقت آزادتو به اون اختصاص بدی. عشق یعنی... دلت بخواد باهاش تنها باشی عشق یعنی... روزهای عید عیدو بهش تبریک بگی |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 11:32 توسط عادل
|
|
|
|||||||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 11:28 توسط عادل
|
|
|||||||
|
اگر شنیدی یه جا می گن حسین حسین برو چون شام می دن. اگر شنیدی یه جا می گن علی علی نرو چون دارن ماشین هل می دن. جالب بود نه |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 11:22 توسط عادل
|
|
|
علوم : عشق تنها عنصري هست كه بدون اكسيژن مي سوزد
رياضي : عشق تنها عددي هست كه هرگز تنها نيست
فارسي : عشق تنها كلمه اي هست كه ماضي و مضارع ندارد
ورزش : عشق تنها توپي هست كه هرگز اوت نمي شود
قرآن : عشق تنها آيه اي است كه در هيچ سوره اي وجود ندارد
انشا : عشق تنها موضوعي است كه مي توان توصيفش كرد
فيزيك : عشق تنها آدم رباتي هست كه قلب را به سوي خود مي كشد
زيست : عشق تنها ميكروبي هست كه از راه چشم وارد مي شود
شيمي : عشق تنها اسيدي هست كه درون قلب اثر مي گذارد
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 11:16 توسط عادل
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 22:30 توسط عادل
|
|
|
شاید که نگاهت بزند آتش و سوزم
شاید که نگاهت بزند آتش و سوزم شاید که بماند سر کویَت شب و روزم
گویند گرفتی و ببردی دل ما را بر بند کشیدی و نددیدی دل ما را
مجنون شده ی زلف نگارم نگهی کن درمانده ی روی تو چو ماهم نگهی کن
برگیر زما رحمت و بر رنج بیفزای با زینت خود روح و دل ما بیا رای
بر ظلم بیفزای و بسوزان دل مارا بر فهم بیفزای و رسان منجی ما را
دور از تو و دور از همه ی نیک خصالی جمله سر گشته و حیران و دریغ از وصالی
درد است و جدایی و دروغ و همه نیرنگ ذهن و دل و دیده به سه سو و همه بی رنگ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 22:25 توسط عادل
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 21:54 توسط عادل
|
|
|
عشق یک حادثه است و جدایی یک قانون. پس تا میتوانی قانون شکن باش و حادثه ساز |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 21:50 توسط عادل
|
|
|
كاش همانند شيطان از آتش بودم و همواره شعله ور شعله ور از عشق تو ! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 19:59 توسط عادل
|
|
|
بين عشق ودوست داشتن تفاوتهايی است آشکار که اول آن اين است عشق می تواند يک طرفه باشد اما دوست داشتن دوطرفه است درعشق می توان يکی را فدای ديگری کرد اما در دوست داشتن نه پايداری عشق به مراتب بيشتر است تا دوست داشتن دوام عشق به سوختن است اما دوام دوست داشتن به دوست داشتن عشق محدود است اما دوست داشتن نا محدود عشق خود خواه است اما دوست داشتن ..... عشق قرمز است اما دوست داشتن می تواند آبی ـ زرد ويا سبز باشد عشق ديوانه است اما دوست داشتن عاقل عشق حسود است اما دوست داشتن هرگز عاشق شدن سخت است اما دوست داشتن آسان عشق دروغين آشکار نيست اما دوست داشتن دروغين آشکار عشق حقيقی آشکار است اما دوست داشتن حقيقی پنهان عشق پاک وخالص است اما دوست داشتن می تواند نباشد عشق می تواند طولانی اما ناپايدار باشد اما دوست داشتن می تواند کوتاه اما پايدار باشد عشقی با عشق ديگری می تواند از بين برود اما دوست داشتن هرگزاز بين نمی رود عشق يکی است اما دوست داشتن بسيار عشق فراموش شدنی است اما دوست داشتن هرگز فرصت برای عاشق شدن کم است اما برای دوست داشتن بسيار عشق هزار بار می گويد عاشقم اما دوست داشتن يک بار می گويد دوستارتم عشق بخيل است اما دوست داشتن بخشنده عشق ميگيرد اما دوست داشتن می دهد ![]() |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 19:52 توسط عادل
|
|
|
در دل من کسی است
که تا درخشش آخرین ستاره
تا پژمردن آخرین گل
و فرو افتادن آخرین برگ
دوستش دارم ......
اینو هیچ وقت فراموش نکن:
تو فرشتــــــــه روشنی شبهای تاریک منـــی
´*.
*´¨)
¸.•´¸.•*´¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ *****
________xxxxxxxxx______xxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxx___xxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxxxx_xxxxxxxxxxxxxx
_____xxxxxxxxxxxxxLOVExxxxxxxxxxxxx
______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_______xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
_________xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx
____________xxxxxxxxxxxxxxxxx
_______________xxxxxxxxxxxx
_________________xxxxxxxxx
__________________xxxxx
___________________xxxx
___________________xxx
__________________xx
_________________
دوستت دارم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 19:48 توسط عادل
|
|
چرا نظر نمی دین .......؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 0:21 توسط عادل
|
|
>Dj_adel.<<="http://www.trip-khafan.blogfa.com/">>
..!